عطا ملك جوينى
775
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
خود روى به بندگى پادشاه نهد چنانك عادت عاطفت اين حضرت است به نواخت و اعزاز ملحوظ گردد و الّا كه از نظر در عاقبت كار محجوب ماند ، آن را خداى داند . » و در اثناى اين حكايات و تردّد ايلچيان از قرب يك ماه باز « بوقاتيمور » و « كوكاايلكاى » از طرف اسپيدار رفته بودند با لشكرهاى بسيار و از جانب دريا كه پس پشت مملكت ركن الدّين و خصوصا ميموندز كه حصن و معقل « 1 » او بود مىآمدند و قلاع و بقاع را پيرامون فروگرفتند « 2 » . پادشاه جهان منتصف شوّال از بسكر 78 - « 3 » به راه طالقان روى به ولايت ركن الدّين نهاد و هفدهم ماه را به پاى ميموندز نزول فرمود . و لشكرهاى ديگر از جوانب به هم پيوستند و آن قلعه را گرد پيچ كرد . و چون ركن الدّين در اقتفاى سعادت و انتهاج « 4 » جادّهء مصلحت خويش تأنّى و توقّف مىنمود و از نزول قلعه احجام « 5 » مىكرد دو سه روز از بعضى لشكرهاى پادشاه كه بر حوالى قلعه بودند با ساكنان آن كوه مهاوشه « 6 » و حربى رفت كه آن ساكنان كوه و سپاهيان ركن الدّين دست بردى « 7 » يافتند و مذاقى از مهابت و سطوت قدرت پادشاهانه بچشيد . و بيست و پنجم شوّال جنگ سلطانى بود كه باعظمتتر و مهابتتر از آن نتواند بود . ركن الدّين نمونهء كار بديد و دانست كه طاقت ندارد . ديگر روز پسر خود را كه همان يك پسر داشت و برادرى ديگر را ايرانشاه نام با جماعتى اعيان و كفاة و مقدّمان قوم خود بيرون فرستاد و خويشتن روز يكشنبه بيست و نهم شوّال به بندگى پادشاه جهان رسيد و سعادت مثول « 8 » به خدمت بيافت و تمامت قوم و متّصلان را از ميموندز بيرون آورد و خزاين را كه داشت بر سبيل خدمت ايثار كرد ؛ هرچند به نسبت آوازه تجمّلى نبود امّا آنچ بود بيرون آوردند . اكثر آن را بر عساكر تخصيص 79 - فرمود و آن قلعه مستخلص شد و ديگر قلاعش همچنين . چنانك بعد ازين كيفيّت پرداختن قلاع و استخلاص تمامت آن ولايات را روشنترست . قتل علاء الدّين پدر ركن الدّين خورشاه آخر شوّال بود لسنة ثلاث و خمسين و ستّمائة « 9 » و آغاز نفاذ حكمش بر آن مردم كه مطيعان و اتباع ايشان بودند روز آخر شوّال . آخر روز ماه شوّال
--> ( 1 ) - معقل : پناهگاه . ( 2 ) - معنى جمله : . . . از سوى اسپيدار با لشكرى بسيار رفته بودند و از سوى دريا - پشت كشور ركن الدّين و بهويژه ميموندز كه بارو و پناهگاه او بود - مىآمدند و قلعهها و آبادىهاى اطراف را محاصره مىكردند . ( 3 ) - بسكر : همان فسكر سابق الذكر در صفحهء قبل سطر 20 . ( 4 ) - انتهاج : طلب كردن راه . ( 5 ) - احجام : امتناع نمودن از چيزى . ( 6 ) - مهاوشه : جنگ غير شديد . ( 7 ) - دست برد يافتن : مالش يافتن ، تنبيه شدن . ( 8 ) - مثول : به خدمت ايستادن . ( 9 ) - سال 653 .